نامه های خط خطی

متن مرتبط با «میزان فاصله ی قلب آدمها وتن صدا» در سایت نامه های خط خطی نوشته شده است

روز زیبا

  • نیلوبلاگ

    سپردن همه چیز به دستان گرم خدا… بارانی که نم نم گونههایت را ببوسد… قدم زدن کنار کسانی که دوستشان داری … ستارههایش که به تو چشمک بزنند و بگویند ؛ خودت را برای فردای بهتر آماده کن… و مهمتر از همه، خدایی که هرروز حالت را از تو میپرسد… من امروز زیباتر از هرروز نفس میکشم…! زیباتر از همیشه میبینم…! من امروز بهتر از همیشه زندگی میکنم! من احساسم را، امروزم و خدایم را بیش از همه دوست دارم... امر...

    ادامه مطلب
  • زندگی یعنی...

  • نیلوبلاگ

    همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است. هروقت باران بیاید ، بالاخره بند خواهد آمد . هروقت ضربه میخورید، بالاخره خوب میشوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی ست. هر روز صبح طلوع خورشید میخواهد همین را بگوید اما شما یادتان میرود و درعوض فکر میکنید که شب همیشه باقی میماند. اما اینطور نیست. هیچچیز همیشگی نیست. پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست. اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمیماند. فقط به این دلیل که دراین لحظه زندگیتان سخت شده به این معنی نیست که نمیتوانید بخ...

    ادامه مطلب
  • قلبت را بسپار به خدا

  • ماه ارغوانی

  • نیلوبلاگ

    ماه ارغوانی تا که با دیوار، چوب در تبانی میکند قامت رعنای یارم را کمانی میکند هرچه میپرسم از این مردم نمیداند کسی آنچه میخ آهنی با استخوان میکند دست باد سرد، سنگین هم نباشد باز هم صورت یاسی جوان را ارغوانی میکند تازگی در خانه رو میگیرد از من فاطمه مهربان من چرا نامهربانی میکند پس چرا دستی به پهلو میزند محبوب من؟ هی چرا در پا شدن یاد جوانی میکند؟ از تماشای پرستویم پریشان میشوم تا به چشمانم نگاهی آسمانی میکند باز کن یک بار دیگر چشمهایت را ببین دارد اینجا زینبت شیرین زبانی میکند قاسم صرافا...

    ادامه مطلب
  • یا زهرا

  • نیلوبلاگ

    پس از آنکه علی را ترک کردی، فقط دل صبور چاه بود که با علی ماند و صبوری کرد که به راستی اگر غصههای علی را دل کوه و سنگ هم میشنید، تاب نمیآورد حال آب چگونه تحمل کرد خدا میداند!xa0 علی این آیینه جمال و جلال و جبروت، جابر جهان صبوری کرد و استوارتر از همیشه، پاسدار دین مبین محمد امین تو شد و این امانت الهی را این امامت سبز خدا را دست به دست کرد تا به پسرت رسانید همان که منتقم خون پاک تو و فرزندانت است و حالا سالهاست منتظران و عاشقانش بر جاده امید سر به نیایش گذاشتهاند و هرگاه بر سجادههای نیازشان بغض...

    ادامه مطلب
  • نقاشی

  • نیلوبلاگ

    به گذشته ام فکر میکنم،به خاطرات خوب و شیرینی که صفحه خاطراتم رو رنگ زده... لبخند کوچیکی کنج لبم نقش میبنده انگار که قلبم رو با نسیم خنک شستشو میده. این روزا روزگار بامن قدرت نمایی میکنه با قدرت هر چه تماتر برگه ی نقاشیم رو به لای دفتر خاطراتم میکشه. حالا که از بالا به نقاشیم نگاه میکنم میبینم که اونقدرا هم که بد نیست ولی وقتی ریز تر میشم عیب هایی رو میبینم با خودم میگم چرا اون قسمتو درست نکشیدم،چرا رنگی رو که زدم به دل نمیشینه ای کاش..ای کاش... ولی حالا که فرصتی ندارم این خطوط و رنگارو عوض کنم ...

    ادامه مطلب
  • دوستش دارم ...همان مهربان دوست را میگویم

  • قلب من

  • نیلوبلاگ

    قلب من قالی خداست تاروپودش از پر فرشته هاست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب شب که می شود، خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم، xa0گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه می رود xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 یک شبی حواس من نبود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکّب سیاه سال هاست مانده جای آن xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...

    ادامه مطلب
  • یک غزل...

  • نیلوبلاگ

    حالتی بین گریه و خنده، بین خوابیدن و نخوابیدن مثل یک مرد خسته ی جنگی با تمام وجود جنگیدن حالتی منقلب بدون وضو، بی سلوک و سُجود و سجاده مایعی لای مردمک هایت مثل بغضی که سالها مانده حاشیه میروی نمیدانی که بگویی چقدر دلتنگی مثل بازیکنی که مصدوم است، میدوی گاه و گاه می لنگی بی هوا عشق میزند به سرت، حال خوبی شبیه آزادی... مثل وقتی که حُکمت اعدام است، و بگویند دیگر آزادی! ارتباطی عجیب میبینی بین چشمان او و لبخندت از سر کوچه تا که رد بشود، ناگهان اُفت میکند قندت! تحت تاثیر یک غزل هستی یک غزل مال...

    ادامه مطلب
  • یعقوب کربلا

  • نیلوبلاگ

    یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی از صبح زود تا به سحر گریه میکنی xa0 یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد داری برای چند نفر گریه میکنی xa0 وقتی که چشمهات می افتد به معجری حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی xa0 این طفل را به جان خودت آب داده اند دیگر چرا میان گذر گریه میکنی xa0 از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند داری به قتل صبر پدر گریه میکنی xa0 چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی xa0 بادیدن اسیر کجا میرود دلت بادیدن فقیر کجا میرود دلت xa0 xa0 xa0 xa0 "علی اکبر لطیفیان"...

    ادامه مطلب
  • یک آمادگی متفاوت برای دعای عرفه

  • نیلوبلاگ

    چقدر لذت_بخش است از زبان اباعبدالله الحسین(ع) با خدا مناجات کنیم. من همیشه در دعای_عرفه گفته ام: خدایا! من نیامده ام دعا بخوانم. آمده ام دعا خواندن امام حسین(ع) را تماشا کنم و با اشک ریختنش، اشک بریزم. با ناله های او همنوا بشوم. لابد هر عنایتی به حسینت بکنی، به ما هم خواهی داشت. انشاءلله یک روز در همین دعای عرفه، آنقدر خدا گناهانمان را ببخشد، وxa0 بدیهایمان را جبران کند؛ که برای لحظه ای هم که شده صدای حسین فاطمه(س) را بشنویم، وقتی که دارد با خدا مناجات میکند......

    ادامه مطلب
  • گر نگهدار من آنست که من میدانم .... شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!!!

  • نیلوبلاگ

    ماه من غصه چرا؟!! آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز مثل ان روز نخست xa0 گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد! xa0 یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان xa0 نه شکست و نه گرفت! xa0 بلکه از عاطفه لبریز شد و xa0 نفسی از سر امید کشید xa0 و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید xa0 زیر پاهامان ریخت، xa0 xa0 تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست! xa0 ماه من،غصه چرا؟! xa0 تو مرا داری و من هر شب و روز، xa0 xa0 آرزویم ،همه خوشبختی توست! xa0 ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن xa0 کار آنهایی...

    ادامه مطلب
  • خدا یا شکر...

  • بی درمان ترین...

  • قلب من پیش تو گیره...خدا...

  • خانه ی خدا کجاست

  • نیلوبلاگ

    xa0کسی که بهشت را بر زمین نیافته استآن را در آسمان نیز نخواهد یافتخانه ی خدا نزدیک ماستو تنها اثاث آن ، عشق است xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • میزان فاصله قلب آدم ها و تن صدا

  • نیلوبلاگ

    میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا xa0 استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم xa0درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل xa0کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟ شاگردان هر کدام جوابهایى دادند ام...

    ادامه مطلب
  • از خودمون حرف میزنیم...حتی اگه از دیگران حرف میزنیم...

  • نیلوبلاگ

    آدمهایی توی زندگی میان که بهترین ها هستند... آدمهایی میان که مزخرف اند... آدمهایی میان که ازشون متنفر میشیم .. ما با آدمها و ماجراهای مختلفی دست وپنجه نرم می کنیم !کسی رو می بینیم که خودش رو می کشه، کسی از شوهرش کتک می خوره، کسی تو زندگیش زجر می کشه و ما با دیدنشون بهم می ریزیم، چون همه اینها ما رو یاد خودمون میندازن... سخته که قبول کنیم ما مرکز همه چیز هستیم .. اما اگر دقت کنیم می بینیم ما همه جا ، انگار دنبال تیکه های گم شده خودمون هستیم و هرجا باز پیداشون می کنیم بهش می چسبیم و واسمون...

    ادامه مطلب